تبلیغات
فقط برای همسرم - ۶
من عاشقت شدم
دست خودم نبود

دیروز همسری ساعت پنج و شش بود ک رفت شرکت و چنتا قرارداشت
منم ب دوستان قدیمیم تلفن زدم و کلی صحبت کردیم
بیاد قدیم دوباره سرب سرشون گذاشتم و گفتم ی پسر دارم و کلی باورشون شد
خیلی حال میده اینارو اذیت کنم،حالاقراره یروز بریم هموببینیم
ساعت هفت و خورده ای بود ک همسری زنگ زد ک دار میام حاضرشوبریم بیرون
منم فوری لباس پوشیدم و منتظرشدم همسری زودی اومد
کیسه زباله روهم برداشت و باهم اومدیم بیرون
از ی لوازم ورزشی فروشی ی حلقه ی ژله ای قیمت کردیم سی و پنج تومن
یکم شکم درآوردم گفتم بیکارم روزا یکم حلقه بزنم
منوهمسری کلی حرف واسه گفتن داریم از گذشته و حال و آینده
همسری میگه شماچیالازم داری بخریم؟
میگم ی جفت کفش راحتی ک هروقت میام بیرون بپوشم،(من همیشه فقط کفشای مجلسیم سالم می مونن)
بعدش یکی دوتا روسری خوشگل و جدید(خیلی وقته روسری نخریدم)
چنتا زیر سارافونی در رنگهای زیبا(آخه سارافون خوشگل دارم ک با چنتاسارافون رنگی حسابی خوشگل تر میشه)
همسری میگه جشم میخرم براااااات
توراه برگشت ی کیلو لوبیا سبز تازه خریدیم
داشتیم میومدیم ک چشمم افتاد ب ی مغازه ی عجیب و غریب
ی مغازه بود پراز کاندوم
اسمشم رویای شب بود
وای ک باهمسری چقد خندیدیم
آخه مگه کاندوم چیه ک این ی مغاز زده بابتش
تازه روی درش نوشته بود ورورد بانوان ممنوع
همسری میگه یروز برم پیشش بگم راز موفقیت شما چیه
کمی جلوتر باهمسری رفتیم میوه فروشی
من گوجه سوا کردم و همسری آلو زرد و آلو سیاه
توراه برگشت همسری میگه چقد کیف میده ها
میگم چی؟
میگه اینکه واسه خونه ت خرید کنی
خداروشکر ک همسری اینهمه علاقه داره ب  خرید کردن و اینا،منم خدای بازار رفتن و پاساژ درمانی
نزدیک خونمون طلافروشی زیاده
داشتم انگشتر میدیدم ک همسری ی دست بند خوشگل نشونم داد و گفت مهرماه اینو میخرم برات
خدایا ب من صبربده ک تا مهر طاقت بیارم
خو سخته بدونی مهر چ خبره و تحمل کن
هنسری رفته سرکار و سفره همچنان پهن است
من برم ک کلی پیراهن برای اتو کردن دارم
بااجازه




تاریخ : سه شنبه 12 مرداد 1395 | 08:13 ق.ظ | نویسنده : بانوی عاشق | نظرات()