تبلیغات
فقط برای همسرم - ۵
زندگی شیرین است
ولی من هنوز دیابت نگرفته م
سلام
روز بخیر
امروز از صب حالم بد بود،ینی دقیقا از دیشب موقع فوتبال استقلال تهران و خوزستان
نمیدونم چم بود
فقط ی سردرد ملایم ک نه میرفت نه بیشتر میشد،ی دونه مسکن خوردم ولی فقط ی ساعت خوب بودم و دوباره شروع شد
شب خواب خوبی نداشتم،همسری مدام کابوس میدید
امروزم سرکارنرفت،چون اونم مث من حالش بد بود،ی درد مشترک
تا ظهر خواب بودیم،من برای نمازبیدارشدم وبعدش همسری بیدارشد
اونم نمازخوند و بعدش ناهارخوردیم
حین گرم کردن ناهار تلویزیون چنتا نقاشی نشون داد
*من عاشق نقاشی کردنم
+برات ی جعبه مداد رنگی بخرم؟
*با چنتا برگه ی آچار

اون روز ک گفتم مامانم مرض شده عصرش باهمسری رفتیم خونشون
ینی عصر ک نه ،دم غروب بود
مامان اینا فک کرده بودن من کفتن میایم دیدنتون،برای شام میایم،طفلکیا منتظرمون بودن شام هم درست کرده بودن
همه نشستیم دورهم گفتیم و خندیدیم و پریا دیدم
بعد شام هم من ظرفا رو شستم
راستی گفته بودم دست خواهرم تو شکرت با بخار آب سوخته
پشت دستش لک شده و نمیتونه دست ب آب بزنه
هرروز زنگ میزنه من حال دستشم میپرسم

روز جمعه عصر باهمسری از خونه اومدیم بیرون
خونه مونو ک بلدین؟ابوطالبه،مشهدیا میدونن کجاس
ازخونه اومدیم بیرون و قدم زنان از ابوطالب اومدیم تاچارراه،بعدش رفتیم داخل کلاهدوز،ازاونجا مستقیم تا احمد آباد
ازاونجام تا میدون تقی آباد و ازاونجا تااااااااااا کوهسنگی
میدونم خیلی راه اومدیم ولی اصن متوجه گذرزمان و خستگی نشدیم
توگوهسنگی اول رفتیم نمازخونه و نمازخوندیم و بعدشم یکم گشتیم و نشستیم و حرف زدیم
بعدشم برای شام اومدیم پیتزاپیتزا نزدیک کوهسنگی ،چقد شلوغ بود
بعد شام هم از خیابون روبروی پیتزا فروشی ک ب بلوار بعثت و ازاونجاهم ب بلوار رضا راه داشت اومدیم و ازاونجام تا اول کلاهدوز تاکسی نشستیم تا خونه
ینی اون شب ما فقط دوتومن کرایه تاکسی دادیم
البته سی تومن فقط شام مون شد
امروز صب ساعت چاراذون بود،ساعتمو چارو ده دقیقه کوک کرده بودم
وتی زنگ خورد اینقد حالم بد جن دقه نشسته بودم و فک میکردم ک پاشم یا پا نشم
ولی بالاخره شیطون رو لعنت کردم و پاشدم و وضو گرفتم
از سروصدای من همسری هم بیدارشد و باهم نمازخوندیم
بعد نمتز من روی سجاده م ولو شدم ینی تقریبا غش کردم
ولی همسری بانوازش بیدارم کرد و سرجام خوابیدم
صب همسری میگفت ازت ممنونم ک نماز بیدارشدی،اگه بیدارنمیشدی حتما خواب می موندیم
خیلی لذت داره ک همسرت بخاطر نمازخوندت ازت تشکر کنه
میگفت ازت ممنونم ک کمک میکنی باهم ب سمت خدابریم
خدا شکرت ک هردو ب انجام واجباتمون حساسیم
خیلی درهم برهم نوشتم
آخه دیرنوشتن باعث فراموشکاری میشه

پ،ن:همین الان کفتم فراموشکارما
یهو یادم اومد
روز یکشنبه با رزگلی نویسنده ی وبلاگ فصل حدید دوتایی های ما و زهره جون نویسنده وبلاگ من او خدا ودیگرهیچ توی حرم قرار داشتیم
وایک چقد دیدن ی دوست مجازی لذت داره
قربونش بشم برای منو رزگلی یکی یدونه تل آورده بود ب ج خوشگلی
مال من شکوفه های سفیدمشکی داره و تل رزگلی سفید سرخابی
خیلی دخترماهی بود،خوش صحبت و خنده رو
ب قول رزگلی مث من قدبلند و هیکلی بود،ی دوست هم قد خودم پیداکردم
ازهمین تریبون ازکلیه دوستانی ک تشریف میارن مشهد زیارت تقاض میکنم مارو درجریان بذارن تا بیایم دیدنشون

عکس لباس شب عروسیم:
Http://s3.img7.ir/IRxkZ.jpg



تاریخ : دوشنبه 11 مرداد 1395 | 03:23 ب.ظ | نویسنده : بانوی عاشق | نظرات()