تبلیغات
فقط برای همسرم - ۳-اولین مهمونی
سلام
ظهرتون بخیر
ی هفته گذشت،امروز اولین هفته گرد عروسی مونه،هفته پیش این موقع من تو آرایشگاه بودم چ روز گرمی بود واقعا

 تو این چند روز ب جز کرایه خونه سیصد وسی تومن خرج کردیم
 ی دفتر دارم هر روز هرچی میخریم توش یادداشت میکنیم اینجوری باعث میشه یکم تو خرید کردن صرفه جویی کنیم

 تو این چند روز خیلی ب آشپزی علاقه پیداکردم
همسری هم ک چپ و راست ازم تعریف میکنه
ماکارانی،استامبولی،مرغ،دمی ماش،خاگینه تبریزی،املت و امشب قورمه سبزی
 قراره مامانم اینا بیان خونه مون مهمونی
 منم از صب زود خورشتمو گذاشتم هنوزم روی گازه و آروم آروم داره قل میخوره
همسری هم هنوز سرکاره
 مثلا امروز پنجشنبه س تا دو بیشتر شرکت نیستن
 ولی بخاطر همایش ساعت سه ی جلسه داشتن،سه و چهل دقیقه بهش زنگ زدم هنوز تو جلسه بود
ناهار میخوام نیمرو بپزماز بس برنج خوردم شکل برنج محسن شدم،درضمن خسته م ازصب دیگه
 بخاطر ی خورشت قورمه سبزی از ی ملت کمک گرفتم چجوری سبزی سرخ کنم،چقد سرخ کنم،کی گوشت بریزم کی سبزی بریزم،کی آبلیمو بزنم
 دیگه همه فهمیدن من دارم قورمه سبزی میپزم آخه تو این بیست و‌چند سال یبارم نشد من قورمه سبزی رو از الف تا ی خودم بپزم
 من لوبیاهاشو گذاشتم،ولی بقیه شو مامانم اندازه کرده و ریخته
امروزم کلی ب مخم فشار آوردم تا یادم بیاد مامانم چکارامیکرده
یادم باشه ب دخترم از بچگی مو ب مو آشپزی یاد بدم


تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1395 | 03:32 ب.ظ | نویسنده : بانوی عاشق | نظرات()