تبلیغات
فقط برای همسرم - عاشقانه های مادر و دختری:-)
مامانم خاک گلدوناشو عوض کرده و وسط حیاط پرازخاکه
مامان:عفت ی پلاستیک بیار این خاکارو جم کن
من:چشم
مامان:ی پلاستیک محکم بیار
من:چشم
مامان:بذارشون کنار دیوار روی اون گلدون خالیا
من:چشم
مامان باخنده:چه چشمی گفتی تو دختر
من باخنده:خب چی بگم ،هیچی نگم ک میگی این دختر نفهمید من چی گفتم،هیچی نگم
مامان باخنده:چرا بگو چشم مامان جون
من:چشم مامان جون،قربونت بشم مامان جون:-)
مامان:خدانکنه،بزرگت کردم ب این سن رسوندم،حالا قربون من بشی؟!
من::-) :-) :-) :-) :-) :-) کیفووووووور و ذووووووقیده

خداروشکر ک حداقل تفاوت منو خواهرمو میدونی مامان گلی

صب داداشم منو مامانمو جگلوی دفتر بیمه پیاده کرد،
برگه های دفترچه ی مامانی تموم شده،کارمون تموم شد و با اتوبوس برگشتیم
مامان همش می گفت اشتباه سوار نشیم
ولی از اونجایی ک بنده تمام نگرانی های مامانمو میدونم از ی خانومی پرسیدم
و اون راهنماییم کرد ک خط چند سواربشیم

مامانم از این اخلاقم خوشش میاد ک جایی ک میریم همه چیو مدیریت میکنم و زود یاد میگیرم
برعکس خواهرم همش خودشو عقب میکشه ک اگه اشتباه کرد مورد سرزنش قرار نگیره
اما من دیگه عادت کردم،خب حتی اگه اشتباه کنم درستشو متوجه میشم




تاریخ : دوشنبه 3 خرداد 1395 | 10:52 ق.ظ | نویسنده : بانوی عاشق | نظرات()